«بازگشت از نيمه راه» اثر نويسنده ي جوان، انقلابي و جسور؛ علي الفت پور، که از نخستين چاپش در ارديبهشت 94 تا آذر 95، به بيست و پنجمين چاپ رسيد، با حدود 276 صفحه و 1200 سند تاريخي روايي، کتابي است گذرا بر سرگذشت سي و دو نفر از کساني که هر چند به ظاهر تا قسمتي از مسير انقلاب اسلامي، همراه و به چهره اي شاخص تبديل شده بودند، از نيمه هاي راه، راه خود را به عيان جدا کردند و چهره ي واقعي تري از خود به نمايش گذاشتند.
نکته ي قابل توجه اين است که مسلک بسياري از اين ها، از ابتدا نيز با انقلاب و امام، همسويي نداشت و بسياري از آن ها تربيت شده ي فرهنگ غرب بودند و آن چه آن ها را به اين همراهي ترغيب کرده بود، چشم طمع آن ها به برداشت سهم ويژه از سفره ي انقلاب بود و آن جايي که مواضع محکم و انقلابي امام و امتش اميد آنها را از سوء استفاده هاي بيشتر قطع کرد، به ناچار نقاب از چهره برداشتند و به طور علني، به دشمني پرداختند.
اما در اين ميان، واحسرتا به حال آن هايي که در آغاز راه، نيت خير داشتند و در راه نيتشان مجاهدت ها از خود نشان دادند و سختي ها کشيدند، اما نقطه ضعف هاي اخلاقي و نفساني آن ها که زماني شايد بسيار کوچک و بي اهميت مي نمودند، عاقبتي اسف بار برايشان رقم زدند!
به هر حال مرور سرگذشت سياسي آن هايي که روزي به حمايت از امام و انقلاب، سينه چاک مي کردند و روزي در مقابلشان صف بستند و شمشير کشيدند، از نگاه عبرت پذير، مي تواند تلنگري باشد به همه ي کساني که به پشتوانه ي اعتماد به نفس حاصل از گذشته ي خود، خود را از هر خطا و کج روي مصون مي دانند.

1 ـ مهدي بازرگان که گرايشات مصدقي اش در کنار روحيه ي ضعيف النفسي و ضد استکباري، اشتباه پيشنهاد دهندگان به امام مبني بر نخست وزيري دولت موقتش را اثبات کرد.
2 ـ ابراهيم يزدي، عاشق رابطه با آمريکا که در آستانه ي پيروزي انقلاب اسلامي، خود را به طمع کسب جايگاه، سخنگوي امام معرفي مي کند و بعد از کنار گذاشتنش، حتي در اتهام زدن به امام و نظام هم کوتاهي نمي کند.
3 ـ ابوالحسن بني صدر، غرب زده اي که با فريب افکار عمومي و به ياري نظر مساعدت دوستان، فرصت رياست جمهوري را صرف مقابله با ولايت فقيه، تضعيف انقلاب و جبهه هاي دفاع مقدس، به آشوب کشيدن کشور و حمايت از منافقين و استکبار کرد.
4 ـ حسن لاهوتي، روحاني همراه امام در پرواز انقلاب و رفيق قديمي و پدر دامادهاي اکبر هاشمي که روزي نور چشم امام بود و ضمن تصدي مسئوليت هاي مهم، به دليل سطحي نگري و بينش کم، شکار اهداف سازمان مجاهدين خلق مي شود و اگر نبود بصيرت امثال شهيد مطهري، لطمات جبران ناپذيرتري به انقلاب مي زد.
5 ـ صادق قطب زاده، مخالف سرسخت رژيم شاه که روحيات ديني نداشت و اين را خيلي زود شهيد سيد مصطفي خميني فهميد، جاه طلبي که عدم تحمل دوري اش از پست و مقام با هر روش و وسيله اي، عاقبتش را به کودتا هم کشاند.
6 ـ سيدمحمدکاظم شريعتمداري، مجتهدي متزلزل و سازشکار با رژيم شاه و همکار با ساواک که روزي با امام، همان هم دوره اي قديمي اش که او را پاي درسش هم ديده بود، اعلام همبستگي و روزي فتواي قتلش را صادر مي کرد و حسادت و حس رقابتش با امام، دستش را با جدايي طلبان آذربايجان و کودتاچيان در يک کاسه قرار داد.
7 ـ علي تهراني، طلبه ي کلاس درس آيت الله بروجردي و امام، داماد امام خامنه اي و استاد اخلاقي که ضمن علاقه ي زياد به دکتر شريعتي، بي اخلاقي هاي بزرگي مثل حسادت، افترا و توهين به بزرگان انقلاب، گرايش به سازمان مجاهدين خلق، پناهندگي به عراق و شريک شدن در جنايات رژيم بعثي عليه مردم ايران را از خود بروز داد و پس از بازگشت و توبه، ضمن مورد رأفت قرار گرفتن نظام، باز هم عليه جمهوري اسلامي موضع گرفت.
8 ـ سيدحسين خميني، فرزند سيد مصطفي که امام خميني با شناخت از افکار او که متمايل به بني صدر، مجاهدين خلق و آمريکا و مخالف با انقلاب بود، از ورود به فعاليت هاي سياسي منعش کرد و او ضمن حمله به نظام، مباني ديني مثل حجاب و حتي امام، مورد لطف و علاقه ي ضد انقلاب قرار گرفت.
9 ـ هادي غفاري، فرزند شهيد غفاري، آخوندي مبارز و مخالف بني صدر و مجاهدين، ولي تند و بد اخلاق که در دوران اصلاحات به مخالف گستاخ نظام و رهبري تبديل شد، به طوري که در فتنه ي 88 يک انبار سلاح در مسجدش کشف شد.
10 ـ مهدي هاشمي، برادر داماد منتظري و با افکار منحرف که از قبل از انقلاب به خاطر افکار تند و غير اصولي دست به قتل بي گناهاني از جمله آيت الله املشي زد و پس از انقلاب، بيت منتظري را براي توطئه گري انتخاب کرد و مسير آيت ا... را از انقلاب جدا ساخت.
11 ـ حسينعلي منتظري، استاد علوم ديني، نظريه پرداز ولايت فقيه و قائم مقام رهبري که ساده لوحي و لجاجتش، او را در آزموني که اطرافيانش برايش ترتيب دادند، مردود ساخت و به مرجعيت فتنه تبديل شد.
12 ـ عبدا... نوري، آخوندي مذهبي زاده که با سوء استفاده از شيخ ساده لوح، در تضعيف سپاه مي کوشيد و ضمن اعلام حمايت رياکارانه از امامين، به وزارت هاشمي و خاتمي هم رسيد و به ايجاد بحران و اهانت به احکام دين و امام خميني پرداخت، هرچند همچنان مورد حمايت ا.ه.ر بود.
13 ـ سيدمحمد خاتمي، آخوندي غرب زده که پدرش، آيت ا.. خاتمي بزرگ از وزارت او احساس خطر مي کند، رئيس جمهور دولت اصلاحات مي شود و بزرگ ترين لکه ها از جمله جنايات وزارت اطلاعات مثل قتل هاي زنجيره اي، فتنه ي کوي دانشگاه، هجمه هاي مطبوعات به مباني ديني و انقلابي و خيانت هاي هسته اي بر دامن دولتش مي نشيند و پس از آن نيز همچنان به فعاليت عليه رهبري و نظام مي پردازد که اوج تلاشش در پشتيباني از فتنه ي 88 به نمايش درآمد.
14 ـ عطاءا... مهاجراني، انقلابي دو آتشه و سوگوار رحلت امام که در صف انقلابيون پشيمان، در زمان وزارت فرهنگ دولت اصلاحات، صداي اعتراض امام خامنه اي را به صراحت درآورد، قبل از استيضاح، استعفا داد و تبديل به يکي از چهره هاي ضد نظام لندن نشين شد.
15 ـ سيدمصطفي تاج زاده، مذهبي زاده اي که ايدئولوژي سازمان خود، مجاهدين انقلاب را مستقل از تفکرات شهيد مطهري مي دانست، پس از انحلال سازمان در دولت خاتمي مسئوليت گرفت ودر غائله هاي 18 تير 78 و خرم آباد، رسوايي انتخابات مجلس ششم و فتنه ي 88 نقش فعالي ايفا کرد.
16 ـ سعيد حجاريان، از مؤسسان وزارت اطلاعات که پس از پيگيري پروژه ي توسعه ي سياسي در دولت هاشمي، تئوريسيني حزب مشارکت و نظريه پردازي خشونت در وزارت اطلاعات خاتمي، تئوري پرداز خشونت در فتنه ي 88 شد که در راه نظرياتش، جناياتي مثل قتل سعيد امامي و شکنجه ي فجيع همسرش را برنامه ريزي کرد و حتي خود را در معرض خطر مورد طراحي خودش در ترور توسط سعيد عسگر قرار داد و تنها خاطره ي تلخ سيد حسن نصرالله از زنداني شدن در جمهوري اسلامي ايران را نيز رقم زد.
17 ـ بهزاد نبوي، فرزند غرب زده اي بي نماز، عضو سازمان مجاهدين خلق که سيانور فاسدي مانع مرگش مي شود تا از تشکيل دهندگان گروه امت واحده و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي باشد، کسي که به مخالفت با فرامين امام پرداخت، مذاکرات الجزاير به رهبري او به ننگين ترين نتايج انجاميد، معرف و پشتيبان عامل ترور شهيدان رجايي و باهنر بود و با حمايت افرادي، هرگز به خاطر نقش بارزش در آن انفجار محاکمه نشد، به وزارت رسيد، در مجلس ششم نقشي مؤثر ايفا کرد، براي رد صلاحيت معين و سوءاستفاده هاي بعدي پرونده سازي کرد و در فتنه ي 88 عليه نظام اقدام کرد.
18 ـ سيدحسين حاج فرج ا... دباغ، فيلسوف نمايي مفسر نهج البلاغه که تا 5، 6 سال بعد از رحلت امام، به ظاهر حامي انديشه هاي ايشان بود و پس از آن منتقدشان، پشيمان از انقلاب فرهنگي، مقلد پوپر و مخالف با اتکا به انديشه ي اسلامي، مخالف با امام خامنه اي، روحانيت و ولايت فقيه، منکر عصمت رسول الله، فعال حلقه ي کيان و نقش آفرين در 2 خرداد 76 و فتنه ي 88.
19 ـ محسن سازگارا، مدعي سابقه ي مبارزاتي از قبل از انقلاب که با افکار التقاطي از ابتدا با انقلابيون فاصله داشت، مدعي دروغين ايده ي تشکيل سپاه که سعي در تحريف تاريخ انقلاب دارد، از متهمان اصلي انفجار مقر نخست وزيري، پشتيبان حلقه ي کيان، شاگرد سروش، از بنيان گذاران اصلاحات و تئوريسين هاي اصلاحات و مقلد سياسي مک کين که پس از پناهندگي به آمريکا و فعاليت در مؤسسات و رسانه هاي ضد ايراني، به فعاليت عليه جمهوري اسلامي به ويژه در فتنه ي 88 مشغول شد.
20 ـ جلال الدين طاهري اصفهاني، آخوندي عالم زاده، مريد و فاميل سببي امام خميني، نماينده ي خبرگان، امام جمعه ي اصفهان و امين امام در حياتشان که پس از رحلت ايشان، به وسيله ي اطرافيانش از نظام فاصله گرفت و به بهانه ي اعتراض به وضعيت منتظري، با استعفا و نامه ي سرگشاده سعي کرد نظام را زير سؤال ببرد و بهانه ي آشوب بازماندگان باند مهدي هاشمي را ايجاد کرد، در دفاع از سازمان مجاهدين انقلاب از وهن اسلام و پيامبر حمايت کرد، مورد تشويق جرج بوش، راديو آمريکا و راديو لندن قرار گرفت و از ميرحسين موسوي در انتخابات 88 حمايت کرد و نتيجه ي آرا را زير سؤال برد.
21 ـ اکبر گنجي، شاغل در دفتر سياسي سپاه در آغاز انقلاب که به علت تندروي و اختلاف افکني، عضويتش معلق شد و به واسطه ي رفيق دوران کودکي اش حجاريان پايش به دفتر نخست وزيري باز شد، پيش قراول برخورد با زنان بدحجاب که بعدها همجنس گرايي را مجاز دانست، توهين کننده به حاج احمد متوسليان، حاج ابراهيم همت و رزمندگان، وابسته به باند مهدي هاشمي، عضو حلقه ي کيان، مفتري به نظام و امام خميني که کارش به توهين به مقدسات از جمله شهادت طلبي و امام حسين و انکار ضروريات دين پس از فرار از کشور کشيده شد.
22 ـ محسن کديور، آخوند شرکت کننده در اشغال سفارت آمريکا که به بهانه ي نياز در پشت جبهه از جبهه برگشت، عليه بزرگان انقلاب موضع گرفت، به نفع ليبراليسم، در معاونت موسوي خوئيني ها کتاب نوشت، فعال حلقه ي کيان که با جاسوسان ارتباط برقرار کرد، غرب گراي تربيت شده ي منتظري که کارش به رد نظريه ي ولايت فقيه و اصل امامت کشيد، فعال در جنگ رواني عليه نظام که در سوداي تغيير قانون اساسي و براندازي نظام بود و مرتبط با بنيادهاي اسرائيلي که سر از صداي آمريکا درآورد.
23 ـ اسدا... بيات زنجاني، عضو مجامع روحانيون مبارز و مدرسين و نمايندگان ادوار مجلس که به خاطر التقاط در انديشه ي سياسي، افراد متعارض را با هم تأييد مي کرد، واسطه ي رهايي متهمان انفجار دفتر نخست وزيري که به جرم اختلاس زنداني شد، حامي فتنه ي 88 که موسوي را به رويارويي با نظام تشويق کرد، صاحب فتاواي عجيب و منش احساسي سياسي که مواضع ضد ولايتش مورد بازتاب رسانه هاي ضد انقلاب و بيگانه قرار گرفت.
24 ـ سيدعلي محمد دستغيب، خواهرزاده ي شهيد دستغيب که مورد نارضايتي او بود، با حمايت منتظري مسجد قبايي در فارس براي خود دست و پا کرد، بي اعتنا به تذکر امام، به تفرقه افکني بين مؤمنان شيراز ادامه داد، منتقد دولت سازندگي و حامي سرسخت دولت اصلاحات، خاتمي و ميرحسين موسوي، حامي فتنه ي 88 که توسط صداي آمريکا مرجع تقليد خوانده شد، شاگردانش وحشيانه به عزاداران شيرازي که به اهانت هاي او معترض بودند، حمله کردند، شبهه ي عدم حمايت مردم از ولايت فقيه را مطرح کرد و علاوه بر لطف کريمانه ي امام خامنه اي، به موضع گيري عليه ايشان و نظام ادامه داد.
25 ـ يوسف صانعي که امضايش ذيل انقلابي ترين نامه ها بود، مورد لطف امام خميني بود، معتقد سرسخت ولايت فقيه و ولايت امام خامنه اي که با شروع دولت اصلاحات، دچار اعوجاج فکري شد، از محکومانِ توسط نظام حمايت کرد، نظراتش در باب ولايت فقيه را پس گرفت، از سران فتنه ي 88 حمايت کرد، به علت فتاواي عجيب، مواضع سياسي بي اساس و همراهي با ضد انقلاب، توسط حوزه ي عميه ي قم از مرجعيت خلع شد و همواره مورد تجليل راديو و تلويزيون هاي ضد انقلاب و بيگانه است.
26 ـ علي اکبر محتشمي پور، شاگرد سيد مصطفي خميني، عضو مجمع روحانيون مبارز، وزير کشور موسوي و نماينده ي مجلس که در دهه هاي 60 و 70 مواضعي راديکالي داشت، به تخلف در انتخابات مجلس سوم، انتصابات سياسي و سليقه اي، مخالفت با ولايت فقيه، حمايت از صدام، ائتلاف عليه شوراي نگهبان و توهين و مقابله با آيت الله مصباح پرداخت، عضو کميته ي جعلي صيانت از آرا و فعال فتنه ي 88 که در برابر شعارهاي «نه غزه، نه لبنان» سکوت کرد و در نهايت از دبير کلي کنفرانس بين المللي فلسطين برکنار شد.
27 ـ سيدمحمد خوئيني ها، مبارز سال هاي منتهي به انقلاب اسلامي، نماينده ي امام در چند مجموعه، دادستان کل کشور، نماينده ي مجالس خبرگان و شوراي اسلامي، عضو نخستين دوره ي مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس مجمع روحانيون مبارز که باعث جدايي آن مجمع از جامعه ي روحانيت مبارز به بهانه ي اجراي نظرات امام بود که با توهين به امام، خلاف آن را ثابت کرد، مايل به تفکرات مارکسيستي، منکرولايت مطلقه ي فقيه امام، شکل دهنده ي بنياد تئوريک اصلاحات و مرتبط با سرويس هاي جاسوسي بيگانه که در فتنه هاي 18 تير 78 و خرداد 88 نقش مديريتي عليه نظام ايفا کرد.
28 ـ احمد آذري قمي، دادستان مرکزي انقلاب، نماينده ي مجالس خبرگان و شوراي اسلامي، از بنيان گذاران جامعه ي مدرسين که نقش محوري در نامه ي جامعه مبني بر خلع مرجعيت شريعتمداري داشت، حامي حجتيه که با امام مقابله کرد، حامي سرسخت رهبري آيت الله گلپايگاني که در اين راه به دروغ هم متوسل شد و امام خامنه اي در جواب اصرار او به قبول رهبري، مخالفت آينده اش را پيش گويي کردند، مفتري به امام خامنه اي که منتظري را به توهين به ايشان تحريک کرد و پس از فوتش، مخالفان جمهوري اسلامي مرگش را تسليت گفتند.
29 ـ مهدي کروبي، نماينده ي چند دوره ي مجلس و عضو مجامع روحانيت مبارز و روحانيون مبارز که با وجود مبارزه در زمان شاه، در جشن سپاس از شاه شرکت کرد، در زمان مسئوليتش در بنياد شهيد، مفاسد مالي و اعمال فشار و سوءاستفاده هاي زيادي در مورد همسران شهدا صورت پذيرفت، داراي تفکر التقاطي در برخورد با مسائل سياسي که از کانديداتوري خاتمي براي رياست جمهوري حمايت کرد، با حمله به امام خامنه اي سوداي رياست جمهوري نهم را در سر پروراند، با شعار تغيير، با حمايت مالي دانشگاه آزاد و رابطه با سازمان منافقين، سرويس هاي جاسوسي و مخالفان نظام در دهمين دوره ي انتخابات رياست جمهوري کانديدا شد و با ادعاي تقلب، در ايجاد فتنه اي عظيم سهيم شد.
30 ـ ميرحسين موسوي، برپاکننده ي نمايشگاه موش و گربه که از نظر مردم مفاهيم ضد سلطنتي داشت، به عنوان تنها سابقه ي انقلابي او و همسرش زهرا رهنورد، متهم به ارتباط با ساواک و سازمان مجاهدين خلق، سردبير سياسي حزب جمهوري اسلامي که در روزنامه ي جمهوري اسلامي مقالاتي در حمايت از مصدق و جبهه ي ملي مي نوشت، مورد مخالفت و افشاگري شهيد آيت و شهيد ديالمه که علي رغم عدم تمايل امام خامنه اي نخست وزير شد، به مخالفت و کارشکني با ايشان پرداخت، چند بار استعفا داد و به تذکرات مداوم امام خميني توجهي نمي کرد، در انتخابات سال 88، کانديدا شد و با اعلام خودسرانه ي پيروزي در عين شکست، آشوب و فتنه ي سبز را راه انداخت و هزينه هاي سنگيني به کشور تحميل کرد.
31 ـ حشمت ا... طبرزدي، مبدع لفظ «امام خامنه اي» و مديرمسئول نشريه ي پيام دانشجو که به افشاگري هاي گسترده عليه مفاسد دولت هاشمي پرداخت، حامي رهبري امام خامنه اي که به يکي از منتقدين اصلي ولايت فقيه تبديل شد، وحدت بخش معاندان نظام و سکولار مذبذبي که نه اصولگراست و نه اصلاح طلب، اما به جنبش سبز پيوست و رزمنده ي انقلابي و مسلمان دو آتشه اي که زمين گير شد.
32 ـ محمد نوري زاد، فعال هنري فدايي نظام و رهبري که پس از وقايع سال 88 و بازداشت فرزندش در آشوب هاي سبز، به هتاکي به امام خامنه اي و جمهوري اسلامي پرداخت، مورد تنفر شديد شهيد آويني به خاطر تفکرات گروهکي که منجر به اخراجش از روايت فتح شد، منتقد جدي مفاسد کارگزارن و اصلاحات که در کنارشان قرار گرفت و به فحاشي به نظام و توهين به امام و رزمندگان پرداخت و سوء استفاده کننده از بيت المال، تطهيرکننده ي بهاييت و جنايت آمريکا در انهدام هواپيماي مسافربري ايران که حکومت اسلامي را ناکارآمد دانست.
اين افراد، فقط چند نفر معدود از کساني بودند که تنها در سايه ي انقلاب و نزديک شدن به امام و نظام، وجهه و آبرويي کسب کرده بودند، ولي در اثر عواملي مثل رذايل اخلاقي، ساده لوحي، مال و جاه طلبي، خويشاوند سالاري و ... از جريان انقلاب غربال شدند و نا خود آگاه بر اين فرمايش امام خميني صحه گذاشتند که: «ميزان، حال فعلي افراد است.»
حسن صياد
برچسب:
نویسنده: کامیار کاظمی