غزلي در ميلاد رسول مهرباني ها؛ حضرت محمد مصطفي؛ صلي الله عليه و اله
در حبس سينه تاب نمي آورد دلم
شوريست در دلم که از آن است مشکلم
اشکي زلال هديه ي شوقش به چشم من
عشقيست آتشين شده آغشته اش گلم
موجم تمام شور و نمي آرمم غريب
تا سر نهم به بستر زانوي ساحلم
امشب تمام ثانيه ها را شمرده ام
تا صبحم آيد و بنشيند مقابلم
صبحي که شام بتکده بي او سحر نداشت
صبحي که با رسيدنش امروز کاملم
تکرار مي کنم نگرانم از اشتياق
در حبس سينه تاب نمي آورد دلم
شعر: حسن صياد

برچسب:
نویسنده: کامیار کاظمی